September 2007
خوب این مدت اتفاقات زیادی افتاد که نمیدونم باید از کجا شروع کنم و چطور در موردشون بنویسم. ولی به هر حال بهتره از یه جایی شروع کنم مثلاً به ترتیب اولویت زمانی به نظرم این بهترینه راه هاست
اولین قضیه مسئله جشن روز آزادی نرم افزار بود که خوب متاًسفانه هر چی تلاش کردیم برگزارش کنیم نشد در عوض دوستان عزیزمون در شهرداری (و به قولیکی از دوستان خوبم شهرداری چی ها) *درست* در روز آزادی نرم افزار که همون دهم سپتامبر باشه یه جشن خیلی مفصل و باشکوه که صد البته با نصب توزیع قدرتمند آبونتا هم همراه بود برگزار کردن. البته بهتون بگم که درستش آبونتا هست و نه اوبونتو. اگه تا الان خدای نکرده اشتباه تلفظ میکردید بدانید و آگاه باشید که نه تیم اوبونتو (ببخشید آبونتا!) و نه خود مارک شاتلوورث نمیدونن درستش چیه شما حتماً بگین آبونتا. به هر تقدیر من این مراسم رو از دست دادم متاسفانه و یا خوشبختانه در اون روز حتی نزدیک تهران هم نبودم. یه بار دیگه رفتم شیراز البته ایندفعه نرفتم تا زیبایی هاشو ببینم. یه جورایی رفته بودم دینم رو به مارکوپولو ادا کنم. روی هم رفته چند روز رویایی بود و خیلی خوش گذشت. از کامپیوتر دور بودم و فرصت مناسبی بود تا بتونم اوقات بیکاریم رو به مطالعه بپردازم. البته در همون اوان هم بود که تیم کشتی ایران گند زد و حالمون رو گرفت ... بگذریم الان هم که باز این مردک دلقک تیتر اول روزنامه ها و مجلات داخلی و خارجی شده. چرا؟ خوب البته دلیل زیاد داره. یکیش ننه من غریبم بازی بود که در دانشگاه کلمبیا در آورد. اون رییس احمق ورمیداره دعوتش میکنه و بعدم شروع میکنه به زدن حرفایی که اصلاً در اشل یک رییس دانشگاه نیست. نتیجه اینکه این احمقینژاد اونجا مثل یک مظلوم جلوه کرد و میتونم بگم روی هم رفته مصاحبه اون طور که دوست داشت برگزار شد. سوال اینه که آیا این بابا که به گفتهً خودش ایران رو مهد دموکراسی و آزادی میدونه میتونه روزی رو متصور بشه که بوش پاشه بیاد ایران و یک همچین سخنرانی رو توی دانشگاه تهران انجام بده. به قول صادق زیباکلام مطمئناً خاک دانشگاه رو به توبره میکشیدن. اونم از سوال هایی که توی این کنفرانس ازش شد. ول نمیکنن ملت دم این هولوکاست بدمصب رو ... به جای اینکه ازش راجع به نقض گسترده حقوق بشر و بخصوص حقوق زنان سوال بشه و روی اون تمرکز بشه میان و راجع به هولوکاست ازش سوال میکنن. البته اون قسمت مربوط به حقوق همجنسگرایان هم جالب بود که با کمال خونسردی جواب داد ما در ایران همجنسگرا نداریم. مبارک باشه لازم نیست بگم که سخنرانیش در مجمع عمومی هم مثل همیشه تکراری و پر حرف هایی بود که بیشتر به درد پای منبر و مجالس موعظه میخوره تا مجمع عمومی سازمان ملل. حرفهای تکراری در مورد دشمن و استکبار و محبت و مهرورزی و الاخ... به هر حال دولت مهرورز که واقعاً از سر مهرورزی ارازل و اوباش رو در انظار عمومی اعدام میکنه... فعالان و پیگیران کمپین یک میلیون امضا رو به زندان میندازه یا از سر مهرورزی با این وضع فجیع با جوون های مملکت برخورد میکنه باید هم از مهر و محبت و اینکه دشمن داره آزادی مردم رو سلب میکنه و حقوق بشر رو نادیده میگیره صحبت کنه. اینو نگه چی بگه؟ هر کسی صحبت هاشو میشنید و در ایران زندگی نمیکرد تصور میکرد اینجا مهد آزادیه و من واقعاً نمیدوم آیا این مردک واقعاً تو ایران زندگی نمیکنه؟ یا جداً دچار تخیلات شده؟ آزادی؟ من فکر میکنم بحث پایه ای تر از این حرفهاست. باید در مورد مفهوم آزادی صحبت بشه. احتمالاً منظور این احمق از آزادی یک چیزی تو مایه های آزادی اسلامی یا از این قبیله... به هر حال برای مصرف خارجی حرفاش جالب بود. دیگه خسته شدم نمیخوام بهش فکر کنم وقتی قیافش رو توی تلویزیون میبینم حالم به هم میخوره ... وقتی یکی در موردش و اینکه سعی میکنه کار کنه اما دشمن نمیذاره صحبت میکنه دوست دارم خودم رو از پنجره پرت کنم پایین. مردم ما تا کی باید تقاص گناهان نکردشون رو پس بدن خدا میدونه و بس. ای کاش هرگز به فکر دموکراسی نمیافتادیم. ای کاش انقلاب ننگین اسلامی هرگز شکل نگرفته بود و این کاش میشد تاریخ رو به عقب برگردوند. به زمانی که آریامهر هنوز شریف نشده بود. مرگ و نفرین ابد بر دموکراسی که حاصلش در مملکت ما امثال احمدی نژاده
27 September 07
After a while, I suddenly decided to write and to be honest I don't know why sometimes I get this nervous... I feel I can't write meaningful things so far, thus as of now I should think of some new ways and styles of writing things. The reason is quite complicated, and yet simple; I can't bring my inner feelings out to show. I decided to write tags instead of a full yet useless story, tags of all the things I can imagine at the moment. If you manage to get something out of it, you are probably the one who can understand what the hell I'm thinking about, otherwise don't even bother yourself reading it.
Sara, Love, Have a Cigar, Loneliness, Wish You Were Here, Depression, Anguish, Shine On You Crazy Diamond, Fatherland, Romance, The Fountain, and Yet Another Movie.
You are wise, witty, and wonderful, but you spend too much time reading
this sort of trash.
-- Some Unknown Source
20 September 07
And this is how the good days of my summer come to their end. I have another damn-long period of around a year to think about it though.
When people say nothing, they don't necessarily mean nothing.
5 September 07
Honestly, it was a long road configuring bind-services, make them up and running on my host to accept nameserver requests.
That was the main reason I wasn't interested in using domain names alongside with the fact that I actually hate them. However a friend of mine (Omid Mottaghi) came along with a packed-in-a-hand solution named Dynamic Network Services. I won't explain things I'll leave you take a peak for yourself. And you may wonder what all this stuff has to do with my website and I'll tell you, finally I'm on my very own personal domain over the net. That's IT.
Today I watched a movie named "The Fountain" and what do you think I have to say except that "It was BRILLIANT". I'll leave it again up to you to watch it as well. The true way goes over a rope which is not stretched at any great height but just above the ground. It seems more designed to make people stumble than to be walked upon. -- Franz Kafka
1 September 07
|
Categories
Blog Archives
SearchFriendsHossein MortazaviEmil Sedgh Navid Paya Behnam Behjatmarandi Vahid Rafiei Amir Mohammad Saeid Omid Fathi Kaveh Razavi Siavash Safi Omid Mottaghi Pedram Azimaie Ali Sattari Ebrahim Mohammadi Panah Abbas Esmaeeli Saied Taghvi Hamidreza Davoodi Sara Amirahmadi Bahram Siyaadati Mola Pahnadayan Sasan Rose Armen Baghumian Nima Mohammadi Mohsen Pahlevanzadeh Milad Raastian Alan Baghumian Read List
Twitter UpdatesFeedsLast.fm |